حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت هفتاد و یک :
فصل 48
پریماه کنار میز تلفن نشسته بود و از نوید که آمادهی بیرون رفتن بود، میپرسید:
ـ شماره خونهی آقای بهکام همینه؟
نوید نگاهی کوتاه به شماره انداخت و گفت:
ـ آره، همینه! من دارم میرم... خداحافظ!
پریماه شمارهی خانهی پیمان را گرفت و نیکی با رنگ و رویی پریده خود را به تلفن رساند. از صبح که از خواب بیدار شده بود تا حالا که پنج عصر بود حالت تهوع رهایش نکرده بوØ

لطفا صبر کنید...

اسرا
0سلداخودش چی اینهمه کوچیک میکنه تازندگی دیگران خراب کنه عالیه بانو